تبليغاتX
دل من گمشده ایست در صحرا

یادمان  باشد از امروز جفایی  نکنیم

گرچه در خویش شکستیم صدایی نکنیم

خود بتازیم به هر درد که از دوست رسد

بهر بهبود، ولی فکر دوایی نکنیم

جای پرداخت به خود، بر دگران اندیشیم

شکوه از غیر خطاست ، خطایی نکنیم

یاور خویش بدانیم خدا یاران را

جز به یاران خدا دوست ،وفایی نکنیم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم

گرکه دلتنگ ازاین فصل غریبانه شدیم

تا بهاران نرسیده است ، هوایی  نکنیم

گله، هرگزنبود شیوه ی دل سوختگان

با غم خویش بسازیم  و شفایی نکنیم

یادمان باشد اگر شاخه گلی را  چیدیم

وقت پر پر شدنش ساز و نوایی نکنیم

پر پرواز شکستن هنر انسان نیست

گر شکستیم ز غفلت، من و مایی نکنیم

و به هنگام نیایش سر سجاده ی عشق

جز برای دل محبوب، دعایی نکنیم

مهربانی صفت بازار عشاق خداست

یادمان باشد از این کار ابایی نکنیم

 

+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 و ساعت 1:29 |

طفلک  پرشورم این روز ها باز هوای دلش ابریست

براستی  نمیدانم  دیگر چگونه واژه ها را به بازی بگیرم

واژه هایی که چون حبابی رنگین در شب های من میرقصیدند 

و کبوتر های کلام را  در سحر گاهان من به پرواز میکشیدند

تا مرهمی باشند برای طفلکم که میخواهد از راز دل بگوید.

دلتنگم؛؛

دلتنگ خواستن ؛

دلتنگ نوشتن؛

دلتنگ آغوشی پر مهر ؛

گاهی چنان از خود بیخود میشوم که حتی نمی فهمم که آمد ؛ یا کدام رفت

پرورد گارا ؛ 

روی سخنم با توست؛؛

تویی که شور عشق را  برایمان به ودیعه نهادی  ؛

اینک با چشمانی بارانی؛؛

دست نیاز به پیشگاهت آوردم ؛

شراب عشقی ارزانیم داشتی ؛؛

شور آفرین و ماندنی ؛  

من همه دلم ؛

همه احساس ؛

همه نیاز؛

شوری در دلم زبانه میکشد که نمیدانم فرجامش چه خواهد بود

نیک میدانم خواهان وصالم

اما رهرویی لنگان؛

بزرگا ؛ کریما.....

میدانم که تعلق به دنیا و عشقی زمینی ؛

روح را میفرساید

اما چه کنم

بنده ای کمترینم و گرفتار ....

اگر در خور عذابم از من دور کن ؛

چرا که تن رنجورم تحمل بیش از این را ندارد

رحیما ؛؛

توفیقی عطا کن که این عشق ماندنی باشد

و راهی برای رسیدن به عشق تو

که اگر چنین باشد ؛؛

بی نیازترین بنده ات خواهم بود

و ختم کلام اینکه.......

دیگر دوست دارم بدانم  ....

که اگر هستی ؛؛ 

اگر میمانی ؛؛

که اگر می آیی ..

قاصدک را به صداقت پرکن؛؛

و به بادش بسپار ؛

چشم میدوزم به بی کران آبی  ؛

و منتظرم تا باد وزان ؛؛

پیغام قاصدک را برایم بیاورد.

منتظرم...

+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه ششم آبان 1386 و ساعت 23:58 |