در شب کوچک من،افسوس
در شب کوچک من،افسوس
در شب کوچک من دلهره ویرانیست
گوش کن: وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خویش معتادم
گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرسخت و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها،همچون انبوه عزاداران
لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای و پس از آن،هیچ
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت
17:6 |
