تبليغاتX
دل من گمشده ایست در صحرا
در شب کوچک من،افسوس
در شب کوچک من،افسوس
در شب کوچک من دلهره ویرانیست
گوش کن: وزش ظلمت را میشنوی؟
من غریبانه به این خوشبختی مینگرم
من به نومیدی خویش معتادم
گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟
در شب اکنون چیزی میگذرد
ماه سرسخت و مشوش
و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است
ابرها،همچون انبوه عزاداران
لحظه باریدن را گویی منتظرند
لحظه ای و پس از آن،هیچ
پشت این پنجره شب دارد میلرزد
و زمین دارد باز میماند از چرخش
پشت این پنجره یک نامعلوم
نگران من و توست
+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 و ساعت 17:6 |
زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.


زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.


زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.


زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.


زندگي تك تك اين ساعتهاست، زندگي چرخش اين عقربه هاست.


زندگي راز دل مادر ، زندگي پينه ي دست پدر است.


زندگي مثل زمان در گذر است.

+ نوشته شده توسط شیما در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 12:13 |