تبليغاتX
دل من گمشده ایست در صحرا

درون آینه ها  درپي چه مي گردي ؟

بيا ز سنگ بپرسيم

که از حکايت فرجام ما چه مي داند

بيا ز سنگ بپرسيم

زانکه غير از سنگ

کسي حکايت فرجام را نمي داند

هميشه از همه نزديک تر به ما سنگ است

نگاه كن

نگاه ها همه سنگ است و قلب ها همه سنگ

چه سنگباراني ! گيرم گريختي همه عمر

کجا پناه بري ؟

خانه خدا سنگ است

به قصه هاي غريبانه ام ببخشاييد

که من که سنگ صبورم

نه سنگم و نه صبور

دلي که مي شود از غصه تنگ مي ترکد

چه جاي دل که درين خانه سنگ مي ترکد

در آن مقام که خون از گلوي ناي چکد

عجب نباشد اگر بغض چنگ مي ترکد

چنان درنگ به ما چيره شد که سنگ شديم

دلم ازين همه سنگ و درنگ مي ترکد

بيا ز سنگ بپرسيم

که از حکايت فرجام ما چه مي داند

از آن که عاقبت کار جام با سنگ است

بيا ز سنگ بپرسيم

نه بي گمان همه در زير سنگ مي پوسيم

و نامي از ما بر روي سنگ مي ماند ؟

درون آینه ها در پي چه مي گردي ؟

 

+ نوشته شده توسط شیما در جمعه هجدهم مرداد 1387 و ساعت 20:32 |

خراش می زنند این خط های خط خطی

 

لبخند دخترکی  را که باد برد

 

باغي که سهم خود را از پاییز گرفت

 

و سردی نفس ها

 

یعنی همیشه زمستان!

 

اگر باد از جانب موافق وزید

 

شعر دیگرم را به تو تقدیم خواهم کرد...

 

 

+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه ششم مرداد 1387 و ساعت 14:22 |