تبليغاتX
دل من گمشده ایست در صحرا
خبر...
چه خبر بود به باغ؟
که پرستو به سحر داد ز کف صبر و قرار...
آنچنان سرخوش و مست
روی آن شاخه نشست
که من از شوق، رها کرده نماز
«چار تکبیر زدم یکسره بر هر چه که هست »
پنجره بگشودم
باغ ، تن شسته و خاک
پیشباز سفری گمشده را دست بکار...
ده که غوغایی بود
سوسن و لاله، اقاقی، همه در رقص به پرواز نسیم
ارغوان آیینه دار...
همه جا عطر دلاویز عبورت
همه جا شوق طرب خیز حضورت
خبر از آمدنت بود...
بهار

+ نوشته شده توسط شیما در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 و ساعت 12:19 |